یكی بود یكی نبود
تویه شهر جنگلی ودور
معلولی بود
یه روزی از بد قضای روزگار
كار و بارش افتاد
به چندتا بچه قرتی وخمار!
اسم سازمانش چیه
بهزیستی
راست میگی؟
نه بابا اسمش اینه
منشیه با صد تا ناز
دماغش رو مثل صدای فلاش تانک
کشید بالا
بعد با صدتاعشوه گفت
باید برید وقت بگیرید!
معلول با پای نحیف
با اون نگاههای سخیف
کجا باید کمک باشه
تاکه رحم رئیس باشه
رئیسه داشت لاس میزد
بااون یک ی دختر زشت
از این اتاق به اون
اتاق
مثل بولداگ
پرسه میزد
معلول دیگه آدم نبود
مزاحم حریمهای خصوصی
کاباره اسلامی بود
اسلام چیه؟
مذهب و پیغمبرچیه؟
یکی جلوی چندتامرد؟
عکس سکسی دانلود میکرد
میگفت اسمت تولیست ماست
کارت باما نیست
باخداست
یکی هم واسه رئیس
آپلود میکرد عکسی خبیس!!
معلول بیچاره ما
کرده توکل به خدا
اینا همش لاس میزنند
بنده خدا پس میزنند
اگه اسلام اینطوری بود
جنیفر هم میشد فقیه
مدوناهم بهشتی بود!!
معلولها هم خدا دارند
نه عینشون
بوی لاو دارند
والسلام!
